زری الیزابت

درآ که در دل خسته توان درآید باز

Acıyıp geçtık

۱)چهارشنبه که از مدرسه اومدم رفتیم خونهٔ مامان بزرگ. به خاطر امتحانا خیلی وقت بود نرفته بودیم خونشون. آدرین اونجا بود. یه چندتا تار مویِ طلایی رو سرش ظاهر شده. میشه به مو درآوردن این بشر امیدوار بود. مامان بزرگ داشت بهش غذا میداد هی دستاشو میزد رو میز میگف اَک. داداش سوپتو بخور بعد اَک اَک کن. بعد خاله از بیرون اومد رفتیم خرید. من نه میخواستم برم خرید نه عروسی ولی مامان منو به زور کشوند اونجا. از موقعه ای که سوار ماشین بشم تا اون لحظه که پامو گذاشتم خونه هی می گفتم نسبتمو با یونی(داماد) درک نمی کنم. خونه که برگشتیم من آهنگ گذاشته بودم آدرین قر ریز میومد:| به خاله گفتم این بچه هنوز یه سالشم نشده این بود آرمان های امام و انقلاب؟ میگه آهنگ موردعلاقشه‌ حالا آهنگه چی باشه خوبه؟ سیا:|

دیروزم زندایی اینا اومدن. رادین بعد اینکه رفت بغل بابابزرگ دویید طرف من*-*. میره مهد کودک با یه دختره دوست شده اسمش بنیتاس اما رادین بهش میگه بنانا😂. هی جیغ میزد دیروز میگفت بابی(به باباش میگه بابی، بابو، دِدِی‌ و...). تهش زنگ زدیم داییم که باهاش حرف بزنه بلکه ساکت شه از پشت تلفن داشت بای بای میکرد بوس میفرستاد=/


۲)من هفتهٔ پیش به خانواده اعلام کردم که امسال نه تنها رو رتبه آوردن من حساب نکنن بلکه دعا کنن معدلم بالای نوزده شه‌. جدا از بقیه درسا ریاضیو یه جوری گند زدم که گندزدنایِ دیگه باید بیان جلوش لنگ بندازن:/ وجداناً یعنی. از سه شنبه هم روند عادی مدرسه و بدبختیا دوباره شروع شد. یه ذره شعور ندارن بفهمن ما بعد یک ماه امتحان دادن به یه استراحتی احتیاج داریم. سه شنبه زنگ آخر معاونمون اومد حاضر غیاب کنه نمی دونم چیشد به دبیر فیزیکمون گفت بچه های ده تجربی خیلی خوبن. دبیرمونم گفت آره خوبن فقط خیلی چرت میزنن. اونم گفت به خاطر رنگ کلاسه عوض که بشه درست میشه. دروغ میگه  ما درست بشو نیستیم. دبیرمون که دید ما خیلی خسته ایم واینا درسو بیخیال شد از دوران طرح شوهرش تو یکی از روستاهای محروم زنجان گفت. میگفت اونجا دخترا نه سالگی ازدواج میکردن و نهایتاً دوازده سالگی بچه دار میشدن. اگه مثلا دختری شونزده هفده سالش بود و ازدواج نکرده بود در اصل ترشیده بود. هشتگ وی آر ترشیده:دی


۳) دارم خودمو گول میزنم میدونم. فاصلهٔ بینمون و ندیدن همدیگه همش بهونست. مگه من مبینو هر روز میبینم یا شیدا همسایمونه؟ نه خب من مبینو هر چند ماه یه بار میبینم و شیدا رو تا حالا از نزدیک ندیدم ولی میدونید این دوتا از اونی از بچگیم میشناسمش و ادعای رفاقتش میشه بهم نزدیک ترن. حالا هرچقدرم که من بگم نه به خاطر اینه که دیر میبینیش و اینا. 


۴) کوه _سیامک عباسی‌، همراه نسیم_محمد معتمدی، ıkı aşık_Ersay Üner

حال ندارم لینک بذارم ولی وجداناً گوش کنید‌:)


بعداً نوشت:با تشکر از شباهنگ:)

♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۹ دی ۹۶ , ۲۳:۴۳
تا الان شیمی 7.25 شدی؟

پاسخ :

نه دیگه تا حالا به این درجه از معرفت نرسیدم
13/75 قبوله؟
آندرومدا :)
۲۹ دی ۹۶ , ۲۳:۴۶
ولی من دوسد دارم ❤

پاسخ :

*-*
خیلی خیلی خیلی خیلی بیشتر تر لاو یو بیب
♫ شباهنگ
۳۰ دی ۹۶ , ۰۸:۵۱
بفرما اینم لینک:

http://mp3sen.net/ersay-uner-iki-asik.html

http://nex1music.ir/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%85%DA%A9-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D9%87/

http://istgahmusic.com/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%AF%DB%8C/


پاسخ :

مراتب تشکر و قدردانی خود را اعلام میداریم*-*
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۳۰ دی ۹۶ , ۱۶:۳۸
نه قبول نیست :/

پاسخ :

وسعمون در همین حد بود دیگه:/
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan