زری الیزابت

درآ که در دل خسته توان درآید باز

عشق ابدی

اگه بخوام جریان پرفراز و نشیب دبیرای شیمیِ امسالمونو به طور خلاصه بگم اینطوری میشه که: خانم ج به علت بیماری دیگه نیومد. در فواصل زمانی که خانم ج قرار بود به طور موقت نیاد، خانم س دبیر یازدهما میومد که ما از خدامون بود. وقتی نیومدن خانم ج برای همیشه قطعی شد و خانم س هم به علت کارای پایان نامه اش نمی تونست سرکلاس دهما بیاد مدرسه به خانم ص گفت که بیاد. خانم ص کیه؟ خانم دارابی ورود آقایان ممنوع که احساس بامزه بودن میکرد. از درس دادنش مطلقاً چیزی نمی فهمیدم. هیچیِ هیچی. دیگه جوری شده بود که خوابیدن سر کلاسش مفیدتر از گوش دادن به درسش بود چون حداقل یه چرت یه ربعی باعث میشد سر زنگ زیستِ بعدش سرحال باشیم اما گوش دادن به خاطره های خانم ص که ۹۹٪ درصدش مربوط میشد به زمانی که داشت ارشد میگرفت و التماس دانشجوهایِ دیگه برای اینکه اون واسشون بعضی چیزارو محاسبه کنه و گاه و بی گاه گفتن یه نکتهٔ درسی که هیچ کجای کتاب نبود، هیچ فایده ای نداشت! 
چهارشنبهٔ بعد سیزده به در کلاس ما با ۲۲نفر حاضر رکورد دار بیشترین تعداد دانش آموز در کلاس بود و از قضا چهارشنبه ها ما دوزنگ شیمی داریم و ۹۹٪ اونایی که غایب بودن به خاطر همین داداشمون نیومده بودن. زنگ اول شیمی با خاطره های بی مزهٔ ص و فیلمای ایتالیایی و تعریف دوبارهٔ داستان دانشجو ها گذشت و رسیدیم به زنگ دوم شیمی! ص همینجوری برای خودش خاطره تعریف میکرد و بچه ها هم تو هپروت خودشون بودن و بچه های ریاضی هم که کلاسشون با ما ادغام شده بود پا به پای ص بین خودشون خاطره تعریف میکردن و یهو ص طغیان کرد. از تحقیر کردن سر اینکه اون موقع که بچه های این مدرسه با شریف و تهران همکاری میکردن از من نمرهٔ بالای ۱۴ نگرفتن شما که دیگه جای خود دارین تا گفتن اینکه نمی خواید به درس (:|) من گوش بدید برید بیرون خودتون میدونید. همتونو که شیمی انداختم میفهمید. آموزشگاه ها دارن به من التماس میکنن بهت ساعتی دویست میدیم بیا و....  در این هنگام هر طرف کلاسو که نگاه میکردی مین فینگر بود:|. هیچی دیگه زنگ خورد اینم پاشد رفت. هفتهٔ بعد سه شنبه اش که قرار بود چهارشنبه اش ص از ما امتحان بگیره و هممون زیر چهارده شیم، سرانجام اعتراضات ما جواب داد و مدیرمون جلو چشم یکی از بچه ها به ص زنگ زد و گفت دیگه نیاد و از فرداش اشرف دبیرای شیمی جهان س اومد‌*-*. 
کلاسای س یه جوری دوست داشتنیه که اصلا قابل وصف نیست. تو این مدت منی که از شیمی فراری بودم تبدیل شدم به کسی که نمی تونه از شیمی بگذره. حتی دیروز که در آستانهٔ مرگ بودم و فشارم رو هشت بود و تازه از زیر سرم دراومده بودم در حال شیمی خوندن رویت شدم‌‌:دی
سها .ج
۰۵ ارديبهشت ۹۷ , ۲۰:۳۵
نقش دبیر، توی دوست داشتن درسایی که ازش متنفری خیلی خیلی مهمه واقعا.
( ولی بالعکسش صدق نمی‌کنه:دی )
منم فیزیک رو دقیقا اینجوری شد که دوستش داشتم، قبلش زیاد دوست نداشتم فیزیک رو..الان خوشم اومده ازش.
انقدر تاثیرش زیاد بود که حتی وقتی هم که رفت و دبیرمون نبود همچنان من از فیزیک خوشم میومد*_*
+از طرف من از خانوم س تشکر کن که به راهِ راست هدایتت کرد:دی

پاسخ :

بهار وقتی درس میده احساس میکنم داره شعر میخونه! هی با خودم میگم چطوری یه درس انقدر میتونه قشنگ باشه؟ 
Elham ...
۰۵ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۵۲
نقش دبیر خیلی مهمه حداقل من که اینجوری بودم:)
شیمی یکی از معرکه ترین درس هاس:)

پاسخ :

شیمی عشقه،عشق
ح. شریفی
۰۶ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۰۸
یعنی واقعا چطور روتون شد ۱۴ ام برید کلاس :)
کلا حرف الفبا داشت تکمیل می شد. :)
انصافا این مدیر لایک داره. ما معلممون هیچی سرش نمی شد به مدیر گفتیم، مدیر هم مودبانه گفت: برید گم شید.

پاسخ :

ما ۱۵ام رفتیم. تازه ۱۴ام هم که نرفته بودیم معلم ادبیاتمون برگشت گفت شما با چه اجازه ای نیومده بودید؟:|
فکر میکنید تاحالا به ما نگفتن برید گمشید؟ بالای هزار بار
اینکه گفتم سرانجام به خاطر همون بود
هاتف ..
۰۶ ارديبهشت ۹۷ , ۰۱:۰۱
می دونی الان معلمی از تقدس افتاده
آحخه به دانش‌آموز چه ربطی داره که کدوم آموزشگاه التماستو کرده نرفتی
معلما از زمان ما شروع کردن به چت کردن و زدن به خاکی! هشتاد درصدشون مخصوصا توی دبیرستان

پاسخ :

ولی انصافا بعضیاشونم فوق العادن. درسته امثال ص زیاده ولی هنوز معلمای خوب هستن. 
حالا کلا ص به کنار دوستم میگفت تو مدرسمون معلم جغرافی اصلا برگه های ترممونو تصحیح نکرده بود. همونجوری واسمون نمره گذاشته بود. نشون به اون نشون که واسه یکی از بچه ها که اصلا از اول سال مدرسه نیومده گذاشته بوده ۱۸! حتی خودشم گفته که آره من برگه هاتونو تصحیح نکردم
هاتف ..
۰۶ ارديبهشت ۹۷ , ۱۱:۰۰
آره معلم خوب هم هست منم میدونم ولی متاسفانه به خاطر مشکلات اقتصادی و فرهنگی که هست دیگه معلما مثل مادر نیستن و دانش اموزا رو (بیشتر و مخصوصا معلم های کنکور) گاو های شیرده می بینن!
یه معلم زیست داشتیم که انتهای کثافت بود! بچه ها باهاش خصوصی گرفته بودن بعد اون خصوصی گرفته ها رو میآورد پای تخته میگفت خرس قهوه ای چه رنگیه؟ میگفتن قهوه ای بیست میداد
ما که نگرفته بودیم خصوصی و چندین میلیون پول مدرسه غیر انتفاعی داده بودیم و وظیفه اش بود درس بده موش تشریح می کرد و مارو که میبرد پای تخته کل ژنتیک رو تشریح می کردیم میداد ۱۶
آدم پدرسوخته و بی پدرمادری بود

پاسخ :

:|
چرا نکشتینش؟ 
:|
هاتف ..
۰۶ ارديبهشت ۹۷ , ۱۱:۲۰
در حد مرگ هم نبود!
اکثر معلم هایی که داشتیم انقدر بیشرف و پست فطرت بودن با وجود اینکه یک مدرسه غیرانتفاعی بود! فرهنگ و شعور نداشتن دیگه فکر می کردن باز باید دانش آموزا رو بدوشن!
یه دونه معلم خوب داشتیم دبیرشیمی بود که واقعا معلم بود! سنش بالا بود و خیلی هم سخت گیر بود . یه دونه هم معلم زمین شناسی خوب داشتیم. بقیش رو بریز دور:))

پاسخ :

من فکر میکردم مدرسه های غیر انتفاعی از این خبرا نیست! فکر کن کلی پول بابت تحصیل هزینه کنی بعد تهش اینجوری شه
لیمو ترشـــ🍋
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۲۱:۱۱
شیمی اگ معلمش خوب باشه درس فوق العاده دوست داشتنیه ایه.
.
ما هم ی معلم خنگ داشتیم ک میگفت خورشید تو لایه سوم زمینه:| در این حد اطلاعات بالا:||

پاسخ :

دقیقا*-*

:|
مسعود فریدنی
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۱:۱۵
همیشه از درس شیمی متنفر بودم. 

پاسخ :

اگه یه ماه پیش بود باهاتون همدردی میکردم اما الان اوضاع تغییر کرده
:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan