زری الیزابت

درآ که در دل خسته توان درآید باز

همینجوری

۱. خانوادهٔ ایده‌آل بابام خانواده‌‌ایه که جمعه‌‌ها صبح زود بلند بشن و بقیهٔ روزشونو با انرژی تمام سپری کنن و برای تمام وعده‌‌های اون روز استانبولی بخورن اما از شانس بد نه تنها خانواده‌ای گیرش اومده که صبح که سهله ظهر هم با زور کتک و پارچ آب از خواب بلند میشن بلکه از استانبولی هم متنفرن. اما بابام دست از تلاش برای سحر خیز کردن ما بر نمی‌داره و انگار که با خودش پیمان نا‌گسستنی بسته باشه هر پنجشنبه این سوالو ازمون می‌پرسه که پس صبح بیدارتون نکنم دیگه و ما (یعنی من الهه و مامانم) یک‌صدا موافقتمونو با این امر اعلام می‌کنیم اما درواقع کور خوندیم. 

۲. چند سال پیش وقتی الهه یکی‌‌دو سالش بود ما یه همسایه داشتیم که دوتا پسر داشت که پسر بزرگش دو‌سه سال از من کوچیک‌‌تر بود. از این رو منو زهرا خانوم صدا می‌کرد و الهه هم به تابعیت از اون منو بدین صورت صدا می‌کرد. البته که مرور زمان زهرا خانوم تبدیل به زهرا، زهی، هی، ی، خر، گاو، گوسفند و… شد اما مسئله‌ای که الان مطرحه اینه که من دربارهٔ این که آریسا قراره منو چی صدا کنه به‌‌شدت نگرانم و بیشتر نگرانیم دربارهٔ اینه که نکنه منو آجی صدا کنه! حتی با خودم پیمان ناگسستنی بستم که اگه آجی صدام بزنه از تخت خودمو پرت کنم پایین. 

۳. من اگه نصف زندگی‌مو خواب بوده باشم نصف دیگهٔ زندگی‌مو درگیر این بودم که به دیگران ثابت کنم دوست‌ پسر ندارم. اما تقریبا یه هفته‌س که با به کارگیری همون استراتژی قدیمی و موثر به کتفم واکنشی در برابر این دست از سخنان نشون نمی‌دم و به والله که راضی‌ترم.

۴. با اشاره به پارگراف ۲ می‌خوام به یه خاطره‌‌ای اشاره کنم. همون شخص که منو زهراخانوم صدا می‌کرد یه برادر کوچیک‌تر داشت که تقریبا همسن الهه بود و در تلفظ ز ناتوان بود و به جاش از ‌ع استفاده می‌کرد. مثلا به جای زنبور می‌گفت عنبور. در کمال شرمساری باید اعتراف کنم که این شخص به کرات در محافل مختلف از من می‌پرسید که ع×نم میشی و من در اون دوران از این ناتوانی بی‌خبر بودم و غافل از اینکه داره از من می‌پرسه زنم میشی یه بار به مامانش گفتم پسرتون خیلی بی ادبه و مامانش پرسید چرا و بعد اینکه من به شرح واقعه پرداختم گفت آره خلاصه اینجوریاس. خدا شاهده هیچ‌وقت به اندازهٔ اون لحظه از زندگیم احساس «چرا زمین دهن وا نمی‌کنه من برم توش» نداشتم. از اون روز به بعد هر وقت خیلی افسرده بودم خودمو جای زن‌‌عموی اون طفل می‌گذاشتم و با یادآوری اینکه چجوری صدام می‌کنه به فارسی سخت از خنده جر می‌خوردم. 

۵. آهنگ the night we met از Lord Huran گوش بدید البته اگه قبلاً گوش ندادید :D


♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۲ تیر ۹۷ , ۰۲:۵۱
فقط ۴ 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

پاسخ :

گفتم نگم اونوها
خبالا 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۲ تیر ۹۷ , ۰۲:۵۳
خانواده از خواب پریدن😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

پاسخ :

از طرف من بگو یکی یدونه بزننت 
خجالتم نمی‌کشه به خاستگاری به این رمانتیکی می‌خنده
ح. شریفی
۲۲ تیر ۹۷ , ۰۳:۲۳
۱ آرزوی همه پدرها ست :)
۴ باور کنید اگه کسی خواب نبود با صدای بلند می خندیدم :))
تو فامیلمون شبیه به این مورد بود که وقتی یه وآژه ای رو بیان می کرد تبدیل به فحش می شد. :)
کلاً خدا خیرتون بده :)

پاسخ :

۱.به شخصه پدرهایی رو دیدم که نه تنها آرزوشون نیست بلکه به‌شدت از این کار امتناع می‌ورزن
۴. خواهش می‌کنم D: 
پشمآلِ پشمآلو
۲۲ تیر ۹۷ , ۰۸:۲۱
دوتا چار گذاشتی اولا:دی
دوما که بیچاره زنعمو:)))
سوما که کله سحر مردم از خنده:دی

پاسخ :

مرسی درستش کردم:)
D: 
هاتف ..
۲۲ تیر ۹۷ , ۱۶:۰۲
خیلی وقته سایه ات سنگین شده

پاسخ :

هستم ولی در خفا:)

آندرومدآ ...
۲۳ تیر ۹۷ , ۰۱:۱۳
من یه دوست دارم یه فامیل دارن ک یه بچه داذه ک نمی تونه سین تلفظ کنه 
اسمش سبحان می که شبحان
همه صداش می کنن شبحان
بعد عصبانی می شه می گه من می گم شبحان نگو شبحان بگو شبحان

پاسخ :

عزیزم*-*
چنقده گوگولیه آخه
آندرومدآ ...
۲۳ تیر ۹۷ , ۰۱:۱۳
چارتا کلمه تایپ کردم هشتادوپنج تا غلط داره! نصف شبه میفهمی نصف شب

پاسخ :

بخواب دخترم حرص نخور:|
نیلی ‌
۲۳ تیر ۹۷ , ۱۴:۳۳
زِدی :))))))))))))) من دیوونه‌ی عن‌عمو شدم :))))))))

پاسخ :

خیلی خوبه لعنتی
دنیای کامپیوتر ...
۱۹ مرداد ۹۷ , ۲۳:۰۹
!

پاسخ :

؟ 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan